|
دلم خیلی گرفته دوست دارم از دلم بنویسم قلم و کاغذ میارم اما... اما... با هر واژه که به روی کاغذ میارم صدایی ساییدن استخوانم وصدای خراشیده شدن پوستم با تهی شدن قلبم به گوش می رسد خوب که می نگرم در میابم که با قلمی از استخوانم با جوهری از خون دلم بر روی پوستم می نویسم ... نمی دانم چه باید کرد در همه حال خودآزاری است چه گفتن و چه سکوت.....
|
About
تقدیم به چشم های که در راه ماندند و دل هایی که انها را راندند"
Home
|